تقسیم بندی نانوشتنی

برای آشنایی کلی با فضای این نوشته ها و اگر اولین بار است که به سایت نانوشتنی می آیید لطفا این متن را بخوانید.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*

برای آشنایی کلی با فضای این نوشته ها و اگر اولین بار است که به سایت نانوشتنی می آیید لطفا این متن را بخوانید.

این نوشته ساختار کلی و انواع امکانات سایت نانوشتنی معرفی شده است و یک دید کلی به شما میدهد.
این متن دربارهٔ لزوم عقبنشینی از غوغای هوش مصنوعی و پناهبردن به آگاهی، سکوت و عشق برای هدایت درست این ابزار است.
درون، همان هوشمندی و مبدأ الهی است که زندگی از آن برمیآید و بازمیگردد؛ مراقبه راه بازگشت آگاهانه پیش از مرگ است.
هرکه عشق را بیابد، بینیاز میشود و جز عشق ورزیدن انتخابی ندارد؛ در تنهایی یا جمع، به خود و همهچیز عشق بورز. همین!
مرگ از تولد شروع میشود؛ بیدار با رها کردن هویت گذرا و پذیرش لحظه در دم و بازدم، مرگ و زندگی را در وحدت میزیند.
در فراوانی عشق، بخشنده نیازی به تشکر ندارد؛ تشکر فقط برای رشد خود گیرنده است و در وحدت، هر دو یکی میشوند.
مسیر معنوی یعنی گذار از سکونِ تسلیم و آرامشِ درونی به مسئولیتِ بیرونی، برای کاهش رنج بشر با فریاد عشق قبل از مرگ.
روایتی از تجربهٔ نزدیک به مرگ جاناتان اشفورد و تحول معنوی او در جهت ترویج عشق، دهش و خدمت به انسانها.
خدا همچون لحظه و عشق فروختنی نیست؛ خدافروشی همان ریا و شرک است. نویسنده میترسد نوشتن از خدا بدون حضور و عشق، خود خدافروشی باشد.
من، خود، خدا و جهان ذاتاً یکیاند. رابطه با خود، همان رابطه با خدا و جهان است؛ با سفر به عمق درون، یگانگی درک و گنج عشق به جهان بخشیده میشود.
بررسی و مشاهدهٔ افکار به کمک صوت، به همراه تاملی بر نقش انسانها و نهادهای اقتصادی در مسیر بقا و ارزشهای بشری.
اکثر آدمها عشق میدهند، اما از دریافتش طفره میروند؛ خودکمبینی، حقارت یا تکبر مانع است. با یافتن عشق درون، دهنده و گیرنده یکی و برابر میشوند.
نویسنده با الهام از بودا، نوشتن، تماس و حضور در جمع را راهی برای عشقورزی میداند، اما رشد درونی را اصل میشمارد.
نویسنده خود را نانوشتنی و فراتر از مصرف، تعریف و قضاوت میداند؛ برای درکش باید شتاب، ذهن و مقایسه را رها کرد.
نویسنده دریافت که ناخودآگاه نقش عزرائیل را برای ایگوی دیگران بازی کرده است؛ لذا توبه کرد و تنها ناظر ماند.
گوینده میگوید نگاه صرفاً مادی، روابط را مانند جنگل میکند؛ یافتن بُعد معنوی و آگاهی فراتر از جسم، کیفیت زندگی و روابط را دگرگون میسازد.
هوش مصنوعی فقط متوسط دادههاست و خلاقیت ندارد؛ پیروی کورکورانه از آن، تفکر گلهای را جایگزین خلاقیت اصیل انسانی میکند.
نویسنده پیش از جلسهٔ مشاورهٔ رایگان، انگیزهها و سناریوهای ذهنیاش را مینویسد و به نقش سکوت تراپیست در خودآگاهی باور دارد.
نویسنده سرمایهاش را نه مال و فرزند، بلکه نوشتن از نانوشتنی میداند؛ سرمایهای غیرمادی، نامحاسبهپذیر، که در رنج جهان تنها دارایی اوست.
داستان عاشقانهای که در آن عاشق و معشوق هر دو محو عشقی سوم میشوند؛ بیذهن، بیزمان، فقط رقص و فنا.
نویسنده با الهام از مولانا، رهایی از عقل و تعلقات دنیا و تسلیم شدن در برابر عشق الهی را میستاید.